کد خبر: 4054535
تاریخ انتشار: ۱۲ ارديبهشت ۱۴۰۱ - ۱۷:۴۹
به‌قلم شاعر قرآنی روستای مِیانخِرهِ؛

هنرمند و شاعر قرآنی روستای سادات مِیانخِرهِ شهرستان دشتی، در فصل نخست پژوهشی خود، دعای روز اول تا سی‌ام ماه مبارک مبارک رمضان را با لباس «اِحرام» در قالب قطعات شعر رباعی، دو بیتی و مثنوی سروده است.

به گزارش ایکنا از بوشهر، «سید محمد جعفری» قاری و کارشناس برنامه‌ریزی فنی تلاوت شورای عالی قرآن در استان بوشهر که اهل روستای قرآنی سادات مِیانخِرهِ در همجواری روستای چارکِ شهرستان دشتی است، در فصل نخست پژوهشی خود، دعای روز اول تا سی‌ام ماه مبارک مبارک رمضان را با لباس «اِحرام» در قالب قطعات شعر رباعی، دو بیتی و مثنوی سروده است.

مضامین و اشارات به کار رفته در مصرع به مصرع قطعات شعر سروده این فعال قرآنی ﻧﺸﺎﻧﮕﺮ ﺗﻮﺟﻪ ﻭ ﺍﻧﺲ ﺍﻭ ﺑﻪ ام‌الکتاب آسمانی مسلمانان توحیدی است. همچنین می توان ﺗﻌﺒﯿﺮﻫﺎﯼ ﻋﺮﻓﺎﻧﯽ و روح نیایش را در دستخط های این هنرمند و شاعر قرآنی و رزمنده دفاع مقدس به تماشا نشست.

در ادامه ترجمه دعای روز ۲۸، ۲۹ و ۳۰ ماه مبارک رمضان بر اساس ترجمه شعر که در کانال پیام‌رسان ایتا نشریه مجازی اندیشکده بین‌المللی طلوع مؤسسه قرآنی طاهای بوشهر به نشانی tolounews@ منتشر شده است، تقدیم مخاطبان ایکنا می‌شود.

۞دعای روز ۲۸ رمضان۞ 

خداوندا فراوان کن مرا ذکر و نوافل
گرامی‌دار و حاضر کن برایم از مسائل

الا ای آنکه سرگرمش نسازد هیچ اصرار
مرا نزدیک کن سوی خودت با آن وسائل

 

۞در سوگِ سفره دریا۞

خوشا ماهی که مهمانِ خدا بودیم و بگذشت
ز خُلقِ خَلق و ما فیها جدا بودیم و بگذشت

خوشا آن سفره‌ نورانی و سرشار از رغبت
که هر شب دعوتِ نورِ سما بودیم و بگذشت

سرم در لاکِ خود بود و نگاهم بود دریائی
در آن جا جملگی غرقِ صفا بودیم و بگذشت

چه خوش بود آن شب و آن نیمه زیبای مهتابی
همه مهمانِ خوانِ مجتبی بودیم و بگذشت

برای شیعه سخت و ناگوار آمد عزای حضرت مولا
سه شب در سوگِ جانِ مرتضی بودیم و بگذشت

چه شب‌هایی که با طعمِ خوشِ یا ربنا هر دم
سرِ آن سفره‌ی بی انتها بودیم و بگذشت

همه شب تا سحر از لذت و دیدارِ روی او
به تسبیح و به آدابِ دعا بودیم و بگذشت

طعامی داد از جنسِ تمامِ آرزوهایم
به الغَوث و به خَلِّصنا ندا بودیم و بگذشت

شبِ قدر و شبِ احیا شبِ قرآن شبِ نجوا
در آغوشِ خدا با ربنا بودیم و بگذشت

نمی‌دانم که هستم سالِ دیگر "ساحلی" سازم
ز دریائی که غرقِ ماجرا بودیم و بگذشت

 

ﺩﻋﺎهای ماه رمضان اِحرام شعر به تَن کردند

 

۞دعای روز ۲۹ رمضان۞

خداوندا بپوشانم ز بابِ خیرِ رحمت
مرا توفیق روزی کن لباسِ پاکِ عصمت

الا ای مهربان بربندگانِ مومنِ خویش
دلم را پاک کن از ظلمت و سودای تهمت

 

۞الوداع ای شهر ایثار و قیام۞

الوداع ای ماهِ خوبان، الوداع
الوداع ای ماهِ قرآن، الوداع

الوداع ای ماهِ امساک و صیام
الوداع ای شهرِ ایثار و قیام

الوداع ای مونسِ شب‌های من
الوداع ای بهترین نجوای من

الوداع ای سفره‌ بی انتها
الوداع ای رحمتِ بی منتها

الوداع ای قدرِ سرتاسر شرف
الوداع، مولای مظلومِ نجف

الوداع ای وقتِ افطار و سحر
الوداع ای لحظه‌های پر ثمر

الوداع ای ماهِ زیبای حضور
الوداع ای معبرِ اصحابِ نور

الوداع ای مایه‌ی آرامِ جان
الوداع ای محفلِ نورِ جنان

الوداع ای ماهِ شبهای منیر
الوداع ای ماهِ اطعامِ اسیر

الوداع ای شهدِ شیرینِ دعا
الوداع ای مظهرِ دینِ خدا

الوداع ای داغدارِ مرتضی
الوداع ای سفره دارِ مجتبی

الوداع ای صاحبِ خیر و کَرَم
الوداع ای ساحلِ دریای غم

الوداع ای ضامنِ آبِ حیات
الوداع ای شیوه ی بابِ نجات

ای که با خود دیده و دل می‌بری
هرچه با خود می‌بری، خود می‌خری

انتظارِ دیده‌ام ، اشکِ دل است
هرکه غیر از این بخواهد، باطل است

با خودم گفتم ، بدونِ واهمه
خواهد آمد نورِ چشمِ فاطمه

یارب از این ماهِ پر نور و امید
چشمِ ما روشن نما با این نوید

او بیاید، جمعه را روشن کند
بارِ دیگر نغمه‌ جوشن کند

 

۞دعای روز ۳۰ رمضان۞

یارب! بپذیر روزه‌ام را تو به هر خیر و جزا
باشی تو ز من راضی و پیغمبرِ خود هم به رضا

محکم بنما فروعِ دینم به اصول و به صواب
محضِ دلِ نورانی احمد به دعا و به ثواب

 

۞چهره‌ی آینه‌دار قرآن۞

آسمان غلغله بود از همه جا مهمان داشت
میزبانش که نگو، آینه در دستان داشت

ماه و خورشید برای دلِ مهمانانش
دستِ پُر آمده و دسته گُلِ ریحان داشت

دست‌های همه پُر بود پُر از شاخه نبات
چشم‌ها هم به یقینم که لبِ خندان داشت

موج می‌زد همه جا پُر شده بود از دلِ خوش
عینِ دریا که برای همگان مرجان داشت

عشق جاری شده بود و همه عاشق بودند
چشمه‌ای سبز تر از بادِ صبا جریان داشت

باز شد غنچه‌ی لبخند به آهنگِ سلام
تا گُل از گُل شکُفَد هر چه از او فرمان داشت

سفره کش تا کش و آمارِ طعامش بی حد
آن چنان بود که اندازه‌ی صد انبان داشت

باورش سخت، ولی هر که تو گوئی آنجا
هر چه می‌خواست در آنجا همه را آسان داشت

تا خودِ صبح، صدای قدمِ روح و مَلَک
مثلِ ابری که به صحرای خدا باران داشت

خیس می‌کرد دل و دیده‌ی ما را تا صبح
شاید آن سینه تمنای غمِ پایان داشت

ناز کردیم و نرفتیم سرِ سفره‌ی عشق
او که با ما سرِ آن سفره هزاران نان داشت

حیف شد آینه تعطیل شد و دیده ندید
چهره‌ی آینه‌ داریِ که در آن قرآن داشت

خبرنگار: حامد فکوری

انتهای پیام
مطالب مرتبط
نام:
ایمیل:
* نظر:
* captcha: